وفسی به خانواده زبان های ایرانی شمال غربی تعلق دارد که در چهار روستای وفس، چهرقان، گورچان و فرک (واقع در استان مرکزی، شهرستان اراک، حوالی تفرش) بدان تکلم می شود (نگاه کنید به شکل 1). بر طبق سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1390 تعداد سخنگویان این زبان در روستای وفس 1583 نفر برآورد شده است (دبیرمقدم 1392) که البته این رقم تا 18000 نفر افزایش می یابد مادامی که دیگر نقاط وفسی زبان در محاسبات لحاظ می شوند. وفسی در وب سایت یونسکو متعلق به زبان های در حال زوال جهان، زبانی "یقینا در معرض زوال" معرفی شده است (http://www.unesco.org/languages-atlas/en/atlasmap.html) که این امر به نوبه خود درخور توجه زبان- شناسان و پژوهشگرانی است که به مستندسازی و نگارش دستور زبان اشتغال دارند. هم اکنون تنها منبع مطالعاتی درخور که بیشتر در متونی با محوریت وفسی بدان ارجاع داده می شود اثر شناخته شده دونالد استیلو با عنوان "حکایات بومیان وفس" می باشد که در سال 2004 انتشار یافته است. اصالت زبان وفسی در طیف زبان های هندواروپایی بر همگان آشکار است گرچه که تبارشناسی آن در میان زبان های ایرانی مورد بحث و مجادله است. برخی این زبان را همانگونه که در شکل 2 می توان دید متعلق به زبان های گروه تاتی و علی الخصوص گویش های تاتی جنوبی می دانند (استیلو 1981) (برای آگاهی از گویش های جنوبی تاتی نگاه کنید به یارشاطر 1969). این امر را به شباهت های واژگانی مربوط می دانند علی رغم آنکه برخی دیگر از پژوهشگران به دلیل شباهت های دستوری وفسی را در جرگه زبان های فلات مرکزی ایران قرار می دهند (استیلو 2004).

هندوایرانی
ایرانی غربی
ایرانی شمال غربی
گروه تاتی
گروه تاتی جنوبی
گروه وفسی
آشتیانی وفسی
شکل 2. وابستگی زبان شناختی منسوب به وفسی1 (برگرفته از Glottolog2 )
شکل 1. جغرافیای وفسی

گرچه تمایل غالب در وفسی در گذاردن مفعول مستقیم جایگاه پیش از فعل می باشد (استیلو 2005، به نقل از اطلس جهانی آنلاین ساختارهای زبان)، مطالعات اخیر نشان می دهد که وفسی در حقیقت زبانی با رده هایی آمیخته از زبان های فعل-پایانی و فعل-میانی قوی می باشد (دبیرمقدم 1392). این زبان پیش اضافه، پس اضافه و گاه پیرااضافه و همچنین حالت نماهایی دارد که به مقوله جنس حساسیت نشان می دهند. نکته جالب این است که پس اضافه "را" که در دوره فارسی کلاسیک برای نمایش نقش های غیرفاعلی به کار گرفته می شده است، اکنون در وفسی بدین منظور همچنان مورد استفاده قرار می گیرد. حالت های وسیله ای، به ای، برایی و بایی از آن جمله می باشند (نگاه کنید به مثال 1).

مثال 1
  • Æz æhmæd-ί æ-č=óm.
    1SG Ahmad-OBL IPFV-go.PRS=1SG
    "من با احمد می روم."

وفسی از حالت نمایی افتراقی نیز بهره می گیرد. این فرآیند توسط دو عامل مشخص بودگی و جانداری نظارت می شود (استیلو 2004) به نحوی که مفعول های مشخص و جاندار با پایانه های -e (برای مونث) و i- یا y- (برای مذکر) حالت غیرفاعلی می یابند. بالعکس، مفعول هایی که فاقد چنین ویژگی هایی هستند در حالت مستقیم باقی می مانند. این تقابل را می توان در مثال (2) مشاهده کرد.

مثال 2
  • a -
    in xǽr-i nǽ-ruš-i?
    2SG DEM donkey-OBL NEG-sell.PRS-2SG
    “تو این خر را نمی فروشی؟”
  • b -
    Bǽ-ss-e yey xær há-gir-e.
    PRF-gp.PST-3SG INDF donkey prev-get.PRS-3SG
    “رفت که یک خر بخرد.”

ویژگی بارز دیگر زبان وفسی نظام کنایی گسسته است که مطابق آن S، A، و P از طرفی در زمان حال آرایشی فاعلی-مفعولی می پذیرند و از طرفی دیگر در زمان گذشته آرایشی کنایی. علاوه بر این، وفسی از آرایشی سه بخشی برخوردار است که از طریق آن S و A به ترتیب در حالت مستقیم و غیرفاعلی قرار می گیرند و P بدون نشانه مطابقه باقی می ماند. نکته حائز اهمیت دیگر نظام مطابقه دوگانه متکی بر مشخصه زمان است. مطابقه در همه افعال لازم و افعال متعدی زمان حال از طریق پسوندهای پایانی فعل نمایش داده می شود در حالی که در افعال متعدی زمان گذشته مطابقه فاعلی از طریق واژه بست های ماهیتا غیرفاعلی صورت می پذیرد (برای جزئیات بیشتر نگاه کنید به دبیرمقدم 1392).

دکتر فرهاد معزی پور منابع
  • دبیرمقدم، محمد. 1392. رده شناسی زبان های ایرانی، جلد 1. سمت: تهران.
  • Stilo, Donald. 1981.The Tati Language Group in the Sociolinguistic Context of Northwestern Iran and Transcaucasia, Iranian Studies, 14( 3-4): 137-187.
  • Stilo, Donald. 2004. Vafsi Folk Tales. Wiesbaden: Dr. Ludwig Reichert.
  • Stilo, Donald L. 2005. Iranian as Buffer Zone between the Universal Typologies of Turkic and Semitic. In Carina Jahani, Bo Isaksson and Éva Ágnes Csató (eds.), Linguistic Convergence and Areal Diffusion: Case Studies in Iranian, Semitic and Turkic, 35-63. London: Routledge Curzon.
  • Yar-Shater, Ehsan.1969. A Grammar of Southern Tati Dialects. Mouton, The Hague, Paris.

1 . گهگاه گمان می رود که آشتیانی خود زیرگروهی مستقل از زبان های گروه تاتی جنوبی است. (نگاه کنید به https://docs.google.com/document/d/13HM6ElEb3cPqf4FWxYVc8LqRrvFsyu0mGXXqaawgXWk/pub
2 . http://glottolog.org/resource/languoid/id/vafs1240

برطبق نظر یارشاطر(1969) اصطلاح تاتی به گروهی از گویشهای ایرانی اطلاق میشود که در شمال-غربی ایران رایج اند، جایی که زبان غیررسمیِ غالب ترکی آذربایجانی است. گویشهای تاتی که در اطلس جهانی زبانهای درخطر یونسکو در زمره زبانهای شدیداً درمعرض زوال گنجانده شده اند، یکی از مهمترین شاخه های ایرانی شمال غربی را تشکیل میدهند (یارشاطر1969) و به جهت برخورداری از مشخصات دستوری خاص و حفظ قدمت در ساختواژه، نحو و واژگان درخور مطالعه ویژه اند. استیلو(1981) از اصطلاح تاتی برای اشاره به گروهی از زبانها با ریشه ایرانیِ شمال غربی استفاده کرده که عموماَ بعنوان زیرگروهی از زبانهای فلات مرکزی دسته بندی می شوند؛ زبانهایی رایج در منطقه وسیعی که از مرز ایران و شوروی (سابق) در آذربایجان آغاز می شود و به سمت جنوب در ساوه و شاید فراتر از آن ادامه می یابد. استیلو زبانهای تاتی گون را براساس پراکنش جغرافیایی و معیارهای زبانی و قومیتی در ده گروه جای داده است (نگاه کنید به نقشه):

  • گروه اول: گویش هرزن، گویشهای دهستان دیزمار.
  • گروه دوم: تالشی شمالی، تالشی مرکزی، تالشی جنوبی.
  • گروه سوم: گویشهای خلخال در استان آذربایجان شرقی (استان اردبیل فعلی).
  • گروه چهارم: گویشهای طارمی گون شامل گویشهای طارم علیاء در استان زنجان و گویشهای کالاس و کابات رودبار در استان گیلان.
  • گروه پنجم: گویشهای منطقه خوئین استان زنجان.
  • گروه ششم: تاتی جنوبی در دسته بندی استاد یارشاطر (۱۹۶۹) شامل گویشهای رایج در تاکستان، اسفَروَرین ،شال، خیارج، خوزنین، ابراهیمآبادی، سقزآبادی، دانسفان و اشتهارد.
  • گروه هفتم: گویشهای شمال و شمالشرق قزوین شامل مناطق کوهپایهای قزوین، گویشهای مراغهای منطقه رودبار علیاء و منطقه الموت.
  • گروه هشتم: گویشهای الویر و ویدر در نزدیکی ساوه.
  • گروه نهم: گویشهای وفس و اطراف در اراک در استان مرکزی.
  • گروه دهم: گویشهای رودبارِ رایج در دره سفیدرود که گفته می شود به زبانهای حاشیه خزر نزدیکاند. 

یارشاطر (1969) گروه تاتی جنوبی را به نه گویش تقسیم میکند:

  • تاکستانی
  • اسفرورینی
  • شالی
  • خیارجی
  • خوزنینی
  • ابراهیمآبادی
  • سقزآبادی
  • دانسفانی
  • اشتهاردی

عنوان هر یک از گویشها برگرفته از اسم روستای حائزاهمیت تر یا شهریست که آن گویش در آنجا رواج دارد. تمام این شهرها و روستاها در جنوبغرب و جنوب قزوین قرارگرفتهاند. شهرها و روستاها از شمال به جنوب عبارتند از:

  • تاکستان که پیشتر و توسط مردم سیادُهُن نامیده میشده در سیوشش کیلومتری جنوبغربی قزوین و در تقاطع دو جاده تهران-زنجان و تهران-همدان در منطقه روستایی دودانگه در شهرستان ضیاءآباد قرار دارد و جمعیتش بالغ بر 100000 هزار نفر است. این شهر، شهری پررونق با تولیدات انگور،غلات و دارای کارخانه کشمشسازی است.
  • اسفرورین که توسط مردم اسوَوَرین، اسبرین و اسپرین نیز خوانده میشود در بیستوشش کیلومتری شمالغربی بوئینزهرا در منطقه روستائی رامند شهرستان بوئینزهرا جای دارد. جمعیت این روستا بالغبر 3870 نفر است.
  • شال یا آنگونه که مردم می خوانند چال در 30 کیلومتری شمالغربی بوئینزهرا در منطقه روستایی رامند واقع است. جمعیت شال بالغ بر 5546 نفر است.
  • خیارج که مردم آن را خیارَ می نامند در بیستوهفت کیلومتری غرب و کمی رو به شمالِ بوئینزهرا و در منطقه روستایی رامند واقع است. جمعیت این روستا 1395 نفر است. خیارج که زمانی روستای مهمی بوده مواهب خود را امروزه از دست دادهاست.
  • خوزنین در بیستوچهار کیلومتری بوئینزهرا در منطقه روستائی رامند واقع بوده و جمعیتش 1015 نفر میباشد.
  • ابراهیمآباد یا آنگونه که مردم می گویند بِرمووا در 18 کیلومتری بوئینزهرا در منطقه روستائی زهرا و شهرستان بوئینزهرا واقع است. جمعیت این روستا 1235 نفر است. این روستا از سطح سواد فوقالعادهای برخوردار است.
  • سقزآباد یا آنگونه که مردم می گویند سِیزوا، سَزجووا در 12 کیلومتری بوئینزهرا،در منطقه روستائی زهرا واقع و جمعیت آن 1942 نفر است.
  • دانسفان یا دانسبُن در30 کیلومتری غرب و تا حدی رو به شمال بوئینزهرا در منطقه روستائی رامند واقع است. جمعیت این روستا 2409 نفر است. این روستا همراه با خوزنین بیشترینآسیب را در زمینلرزه سال 1962 متحمل شد. هردوی اینها هماکنون بازسازی شدهاند.
  • اشتهارد یا آنگونه که مردم می خوانند اشترادَ در 78 کیلومتری غرب کرج و در منطقه روستایی مهاباد، شهرستان کرج واقع است. جمعیت این روستا 4542 نفر است.
دکتر رامین رحمانی

دری زرتشتی که از آن با عناوین بهدینی، گَوری و گَورونی هم یاد میشود زبانی ایرانی است که گویشورانِ آن را زردتشتیان عمدتاً ساکن در یزد و نواحی اطرافش، کرمان و تهران تشکیل می دهند. در بسیاری از آثار، دری زرتشتی را به گویشهای مرکزی بسیار نزدیک دانسته اند.

دری زرتشتی را به دلیل تعدد گویشهایش و پیشینه تاریخیش می توان یکی از خاصترین زبانهای ایرانی دانست. گویشهای مهم دری عبارتند از کرمانی و یزدی. گویش یزدی خود گونه های بسیار دیگری دارد حال آنکه گویش کرمانی تنها دارای یک گونه است. بنظر می آید کرمانی در ادوار گذشته دارای گونه-های متفاوتی بوده باشد اما آنچه امروزه از آن باقی مانده تنها یک گونه است. گونه های محتمل گویش کرمانی که احتمالا پیشتر در خارج از کرمان رایج بوده اند، عبارتند از جوپاری، قناتقستونی و اسماعیل-آبادی. عناوین جوپار، قناتقستون و اسماعیل آباد اشاره به سه روستای زرتشتی نشینی دارد که در نزدیکی ماهان واقعند. آخرین خانواده های زرتشتی باقیمانده در این روستاها هم از آنجا خارج شده و عمدتاً به شهر کرمان مهاجرت کرده اند. از این گونه های کرمانی هیچگونه اثری برجای نمانده است. گویش یزدیِ زبان دری نسبت به گویش کرمانی اش بیشتر مورد مطالعه قرارگرفته است. علت این امر آن است که این گویش بهتر حفظ شده و از آنجا که بیش از 25 گونه از آن موجود است از ابعاد مطالعاتی جذابِ بیشتری برای پژوهشگران برخوردار است. گونه های دری یزدی را می توان در چهار گروه جای داد: 1- دری فصیح یا مَلَتی که در داخل یزد رایج است. 2- گونه هایی که پیشتر در روستاهای بیرون از شهر یزد رواج داشته اند اما این روستاها، به دلیل توسعه شهر یزد، هم اکنون در یزد و یا در مجاورت آن قرار گرفته اند. 3- گونه های رایج در اطراف تفت. 4-گونه های رایج دراطراف اردکان و میبد.

دری زردشتی زبانی بشدت در معرض خطر زوال است. مهاجرت خانواده های زردشتی به شهرهای بزرگ و سیل مهاجرت جوانان خاصه به آمریکا و کانادا و حل شدن آنها در شهرها و کشورهای جدید عمده دلایل به خطر افتادن این زبان است. البته مهاجرت را نمی بایست تنها دلیل وضعیت بحرانی دری دانست چراکه فارسی، زبان رسمی ایران نیز بر زبانهای خرد و کلان ازجمله دری تأثیر شدیدی داشته است.

هر دوی گویشهای کرمانی و یزدی در وضعیت بحرانی قرار دارند. وضعیت کرمانی بسیار وخیم حال-آنکه وضعیت یزدی به نسبه اندکی بهتر است. در شهر یزد، دری بعضی نقشهای روزمره اش را حفظ کرده است. مراسم مذهبی، عمده بستری است که در این شهر دری در آنها به کار میرود. دیگر بستر تعیین کننده محیط خانواده است. تعدادی از والدین در یزد همچنان با فرزندان خود به دری تکلم میکنند. در شهر کرمان دیگر هیچکس وجود ندارد که چه بعنوان زبان اول و چه بعنوان زبان دوم به دری تکلم کند. ازاین رو استفاده از این زبان متوقف شده است. آخرین محیط کاربردی این گویش از زبان دری مراسم مذهبی و آیینی بوده است. مسلطترین گویشوران دری کرمانی سه بانوی کهنسال بودند که پس از فوت آنها تنها سه گویشور دیگر باقی مانده اند که آنها نیز هیچگاه بطور متداوم از زبانشان استفاده نمی کنند.

دکتر سالومه غلامی

در ایران گویشهای نوآرامی بسیاری در میان مسیحیان، یهودیان ومندائیان مشاهده میشود که شماریشان در گذشته رواج داشته و شماری دیگر در عصر حاضر. این گویشها را در شاخه های متعددی که فرآیند گویش شدگیشان در ادوار دور رخ داده می توان جای داد. گویشورانِ شاخه های شرقی نوآرامی، در کشورهای عراق، ترکیه، سوریه و ایران ساکن هستند. نوآرامی غربی تنها در سه روستا و آن هم در سوریه از جمله در معلولا رایج است. گویشهای رایج در ایران به خانواده های زبانی نوآرامیِ شمال شرقی و نومندائی تعلق دارند. گروه دوم حداکثر چند صد نفر گویشور، بومیِ خرمشهر و اهواز دارد و درمعرض خطر شدید نابودیست. این گویش پیشتر در عراق هم گویشور داشته که در قرن نوزدهم دچار زوال شده است. در این بین این تنها یکی از گویشهای نوآرامی شرقی ایست که نظام فعلی خاص زبانهای آرامی را حفظ کرده-است. دو توصیف دستوری عمده انجام یافته عبارتند از مکوچ (1965)-که هم توصیف مندائی قدیم و هم مندائی جدید است-و هِبِرل (2009)-که پیرامون گویش رایج در خرمشهر است.

تفاوت میان گویشهای نوآرامیِ شمال شرقی بقدری زیاد است که اغلب در میانشان فهم پذیری متقابل دیده نمی شود. گویشهایی که یهودیان ایران بدانها تکلم می کنند به گویشهای ترانس-زاب تعلق دارند، ازآن جمله گویشهای ترانس زاب جنوب شرقیِ رایج در شهرهایی همچون سنندج، سقز و کرند و گویشهای آذربایجان ایران رایج در شهرهایی نظیر ارومیه، سلماس و مهاباد می باشد. امروزه بسیاری از گویشوران در خارج از ایران زندگی می کنند و زبانشان به نسلهای جوان منتقل نمی شود. دستور توصیفی این گویشها عبارتند از گاربل (1965) و خان (2009و2008و2004). گویشهای نوآرامیِ شمال شرقی که توسط مسیحیان ایران تکلم می شوند در سنندج (پانوسی 1990) و همچنین در آذربایجان ایران-شهرهای ارومیه، سلماس و روستاهای منطقه رایجند (یونان سر دارود (2001) و خان(دردست انتشار)). گویشهای یهودیان و مسیحیانِ ارومیه علیرغم آرامی بودنِ هر دو، بسیار متمایز بوده و برای گویشوران هم غیرقابل فهم هستند.

دکترالنور کگهیل

کتابنامه
  • Khan, Geoffrey. 2004, The Jewish Neo-Aramaic Dialect of Sulemaniyya and Halabja (Studies in Semitic Languages and Linguistics 44), Leiden: Brill.
  • Khan, Geoffrey. 2008. The Jewish Neo-Aramaic Dialect of Urmi (Gorgias Neo-Aramaic Studies 2), Piscataway, N.J.: Gorgias Press.
  • Khan, Geoffrey. 2009. The Jewish Neo-Aramaic Dialect of Sanandaj. Piscataway, N.J.: Gorgias Press.
  • Panoussi, Estiphan. 1990. ‘On the Senaya dialect’, in W. Heinrichs (ed.), Studies in Neo-Aramaic, Harvard Semitic Studies. Atlanta: Scholars Press, 107–129.
  • Younansardaroud, Helen. 2001, Der neuostaramäische Dialekt von Särdä:rïd, Semitica Viva 26. Wiesbaden: Harrassowitz.
پیشینه ی زبان کردی

کردی اصطلاحی پوششی است که مجموعهای از زبانهای ایرانی به هم مرتبط را پوشش میدهد. زبانهایی که در قسمتهای زیادی از خاورمیانه در جایی که مرزهای کشورهای ایران، عراق و ترکیه به یکدیگر میرسند، صحبت میشود. تعداد گویشوران این زبان بین 20 تا 40 میلیون تخمین زده میشود. برای این زبان به صورت سنتی سه زیر شاخهی اصلی در نظر گرفته میشود که عبارتند از: کردی شمالی که به کرمانچی یا کرمانجی مشهور است، کردی مرکزی که کردی سورانی نامیده شده و کردی جنوبی. از نظر تعداد گویشوران، کردی شمالی بیشترین گویشور را دارد که تمامی کردهای ترکیه، سوریه و بخش اعظمی از کردهای شمال عراق (در دهوک و زاخو)، کردهای غرب ایران (ساکنین اطراف دریاچهی ارومیه) قسمتی از کردهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان را در بر میگیرد. کردی مرکز در بیشتر شهرهای عراق از جمله سلیمانیه، کرکوک، اربیل و بعضی از شهرهای ایران از جمله سنندج، کرمانشاه و شمال شرق ایران استفاده میشود.

گویشوران گروه کردی شمالی زمان زیادی در ارتباط با زبانهای دیگر بودهاند. درکنار زبانهای ملی مانند عربی، آذربایجانی، ترکی، فارسی، ارمنی، گرجستانی و روسی، این گویشوران با زبانهای اقلیت زیادی نیز در تماس بودهاند که از میان تعداد زیادی از این زبانها میتوان به گونه های مختلف زبانهای نوآرامی، زبانهای بومی قفقاز، ترکمن و رومانی اشاره کرد. در مجال کم این فصل پرداختن به همزیستی زبان کردی با تمام این گونههای زبانی و تأثیر این همزیستی بر زبان کردی غیر ممکن است. به همین دلیل، بحث خود را به کردی خراسانی- یکی از گونههای کرمانجی و تأثیر زبان فارسی (زبان اصلی این منطقه در حال حاضر) بر آن- متمرکز میکنم.

هیگ (2006: 283-297) کردی ترکیه را به طور مختصر از دیدگاه جامعهشناسی بررسی کرده است که پیچیده، مبهم و ضعیف برشمرده است. وی چنین بیان می کند که «پیش از شکلگیری جمهوری ترکیه در سال 1923، رابطهی دو جامعهی زبانی بر اساس اعتبار زبانی و نامتقارن بودن قدرت زبان ترکی و کردی تعریف نمیشد. در قسمتهای خودمختار آنوتولی، زبان کردی به دلیل اینکه زبان اکثریت زمینداران و روحانیون بود از جایگاه بالایی برخوردار بود و به عنوان زبان دوم آموخته میشد و نقش زبان میانجی برای جوامع زبانی مختلف را داشت. اما با حمایت ملیگراها از تشکیل جمهوری ترکیه زبان کردی جایگاه خود را به سرعت از دست داد و در تاریخ جمهوری ترکیه نادیده گرفته شد» (به هیگ 2002 الف و 2006 مراجعه شود). آغاز اجباری شدن مدرسه، خدمت سربازی، نفوذ رسانهها به دورافتاده ترین مناطق کرد زبان منجر به رمزگردانیهای گستردهی زبانی در میان کردها و کاهش چشمگیر یادگیری زبان کردی به عنوان زبان اول در میان بچههای کُرد شد.

متأسفانه از آنجایی که هنوز پژوهش قابل استنادی بر روی گونهی کرمانجی شمال غرب ایران انجام نشده است، مجبور هستم در اینجا از مشاهداتم در همکاری با گویشوران کرمانجی خراسانی برای ارائهی تحلیل از وضعیت گونهی خراسانی کرمانجی استفاده کنم. شرکت کنندگان در این پژوهش همگی گویشوران زبان کردی کرمانجی هستند که دوزبانه بوده و به زبان فارسی نیز تکلم میکردند.

تاریخچه ی زبان شناسی کردی

هیگ (2008) معتقد است که موثرترین پژوهش توصیفی بر روی کردی از زمان جنگ جهانی دوم به بعد را مکنزی (1961الف، 1962) انجام داده است که به عنوان یک پژوهش میدانی به طور منظم گویشهای سورانی و کرمانجی عراق را مستندسازی کرده است. شاید بتوان کار مکنزی را ادامهی بررسیهایی دانست که پژوهشگران ایرانی انجام داده بودند، با این تفاوت که پژوهش مککنزی با پیشرفتهای تکنیکی زیادی همراه شده بود. اول این که مککنزی آوانگاریهایش را بر اساس دادههای ضبط شده جمعآوری کرده بود و دوم اینکه او در بررسیهایش برخلاف پژوهشگران قبلیاش به بررسیهای آوایی گویشهای مختلف کردی پرداخته بود. اگرچه مکنزی دادههای زیادی را جمعآوری کرده بود، اما هدف نهاییاش مستندسازی و دستهبندی گویشها نبود و میخواست دادههایش را طبقهبندی تکوینی کند. به جرأت میتوان اذعان داشت که طبقه بندیهای مکنزی از گویشهای کردی، پیچیدهترین طبقهبندی موجود است.

بیشترین منطقهای که مورد توجه قرار گرفته است شمال شرق ایران می باشد که در آن کردی در برخود طولانی مدت با فارسی بوده و تعداد زبانهای درگیر در منطقه از سایر مناطق زبان به مراتب کمتر بوده است. در میان گونههای مختلف کردی که در سوریه و ترکیه و غرب ایران صحبت میشود، مشخصههای مشابهی وجود دارد اما به نظر میرسد گونهی کردی خراسانی گونهای است که در جای دیگر یافت نمیشود.

با وجود همزیستی طولانی مدت فارسی و کردی در ایران به نظر میرسد ساختار فارسی و کردی کرمانجی تفاوتهای قابل ملاحظهای دارند که میتوان به تفاوت ساختار سازهای در گروه اسمی، اشتقاق، نظام جنسیتی، انطباق در زمان گذشته و ابزارهای وابسته سازی اشاره کرد. تغییرات رخ داده بیشتر شامل تغییر در بسامد ساختاری بوده است نه در شکل گیری ساختارهای جدید. شاید دلیل این تغییرها را بتوان نزدیکی این ساختارها به زبان فارسی دانست. درنتیجهی آنچه در اینجا یافت میشود تغییرات جزئی متراکمی است که تغییرات زبانی را در جهت خاصی پیش میبرد. این تغییرات تدریجی و متراکم نشانهی در کنار هم بودن طولانی مدت دو زبان است که همزیستی زبانی کرمانجی- فارسی را تا قرن بیستم ایجاد کرده است.

محجوب زیرک
لارستان و زبان لاری

لارستان ناحيهی پهناوري در جنوب شرقي ترین نقطه ی فارس است. منطقه ی لارستان از شمال به شهرستان های استان فارس، از جنوب به استان هرمزگان، از شرق به استان کرمان و از غرب به استان بوشهر محدود می شود. زبان لاری گويش های نه گانه ای همانند خنجی، اوزی، گراشی، فيشوری، اَهِلی، اشکنانی و... را دربر می گیرد (مریدی، 1389). از نظر ریشه شناختی، واژه ی «لار» از واژه ی «لاد» گرفته شده است که به معنای «اصل و منشاء» می باشد.

زبان لاری به عنوان زبانی قطعا در خطر در سازمان علمی، آموزشی، فرهنگی سازمان ملل متحدد (یونسکو) در نظر گرفته شده است و یکی از چهارده زبان در خطر قطعی محسوب می شود که باید از طریق تحلیل و پژوهش های زبان شناختی، توصیف و پروژه های مرتبط حفظ شود؛ علاوه بر این، آموزش زبان مادری نیز از جمله پنج برنامه ی یونسکو می باشد که نقش حائز اهمیتی در حفظ زبان های در خطر دارد. این پژوهش ها می تواند بستر مناسبی برای مدرسان و طراحان برنامه ی درسی (حوزه زبانشناسی کاربردی) ایجاد کند و در ترویج زبان بسیار موفقیت آمیز عمل کند.

با این حال، اگر چه لارستان امروزه از لحاظ تقسیمات جغرافیایی بخش هائی همچون بستک، گاوبندی، لنگه و دیگر مناطق استان هرمزگان را در بر نمی گیرد اما از لحاظ معیارهای زبانشناختی همه ی گویش های این مناطق گویش هایی از زبان مناطق لارستان و زبان لاری محسوب می شوند؛ مثلاً، گویش بستکی از زبان لاری. بنابراین، گستره ی جغرافیایی زبان مناطق لارستان علاوه بر استان فارس، نواحي غرب استان هرمزگان و حتی مناطقی از استان بوشهر را نیز شامل می شود (احمدی نیا، 1389). در شکل 1 نقشه ی دقیق پراکنش زبان لاری در مناطق سه گانه ی استان فارس، هرمزگان و بوشهر مشاهده می شود:

شکل 1. پراکنش گویشوران زبان لاری در سه استان فارس، هرمزگان و بوشهر

علاوه‌براین گویشورانی در کشورهای حوزه ی خلیج فارس نیز بدین زبان تکلم می‌کنند؛ شایان ذکر است که این عده سکنه ی دائم این کشورها می‌باشند و به غیر از افرادی هستند که به این کشورها جهت تجارت مسافرت می‌کنند. برخی از نویسندگان همچون کریمی نژاد (1381) بر این عقیده اند که زبان مشترك مناطق لارستان «گويش لاري» است كه خود در زمان گذشته و در حال حاضر زبان «اَچُمي» خوانده میشود. با این حال، برخی از پژوهشگران زبان لاری، عنوان «اچمی» را برای این زبان انتخاب کرده اند ولی از نظر زبان شناختی این واژه کاملاً مهجور بوده و عنوان «زبان لاری» به بهترین وجه می تواند توصیف کننده ی آن باشد.

تحقیقات انجام شده در حوزه ی زبان لاری

در مورد زبان لاری تحقیقات چندان زیادی صورت نگرفته است و در واقع نتوانسته اند زمینه های خوبی را برای زبان شناسی نظری و کاربردی زبان لاری بدست آورند. ولی به تدریج محققان و پژوهشگران لاری زبان و غیرلاری زبان (همانند کامیوکا، 1979؛ وثوقی، 1370؛ اقتداری، 1371؛ خنجی، 1389) بر روی این کهن زبان به تحقیق پرداخته اند. این تحقیقات بیشتر به توصیف گونه هایی خاصی از زبان لاری پرداخته اند و توصیف جامعه ی زبان لاری و گونه های مختلف آن در دسترس نیست. مثلاً خنجی (1389) صرفا لهجه ی خنجی را تشریح می کند و از نظر آوانگاری و نظام تعریف آوایی مشکلاتی دارد.

زبان لاری یکی از زبان های ایرانی شاخه ی جنوب غربی است که از نُه شاخه ی مختلف تشکیل شده است و بیشتر تفاوت آن ها در تلفظ و حوزه ی آوایی می باشد. از جمله کسانی که راجع به لهجه های سواحل خلیج فارس تحقیقاتی کرده اند می توان به مالچوانا (1982) اشاره کرد (اقتداری، 1371). کتاب کوجی کامیوکا با عنوان «واژگان مقابله ی خنجی و لاری» از جمله کتاب هایی است که در «موسسه ی زبان و فرهنگ آسیا و آفریقا» در سال 1979 نگاشته شده است. نویسندگان ایرانی نیز بر روی این زبان تحقیقاتی اشاره کرده اند که از آن میان می توان به جدیدترین کار در این مورد با عنوان «گویش لارستانی» نوشته ی خنجی (1394) اشاره کرد. در این کتاب بیشتر واژگان لاری، به همراه ضرب المثل ها و اصطلاحات لاری در مدخل ها و زیر مدخل ها جمع آوری شده است.

علاوه بر این، مقالات متعددی که بهزاد مریدی و محمد اورنگ (1391؛ 2013؛ 2014 ؛ 2015) در زمینه ی ساختواژه در مجلات داخلی و خارجی و کنفرانس های بین المللی در مورد زبان لاری نگاشته اند از جمله مهمترین مقالاتی است که به بیان ویژگی های زبانشناختی این کهن زبان پرداخته اند.

محمد اورنگ منابع
  • احمدی نیا، مهدی (23 تیرماه 1389). خط الفبایی گویش لارستان [وبلاگ]. بازیابی شده از وب سایت بنیاد بازشناسی لارستان کهن به آدرس www.larshenasi.com.
  • اقتداری، احمد (1371). لارستان کهن و فرهنگ لارستانی. تهران: جهان معاصر.
  • اورنگ، محمد و مریدی، بهزاد. (2013). اشتقاق پسوندی در زبان لاری: کاربردها و محدودیت ها. مجموعه مقالات دومین کنفرانس ملی زبان‌شناسی و آموزش زبان فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز، ایران.
  • خنجی، امیر حسین (1394). گویش لارستانی. شیراز: ایلاف.
  • خنجی، لطفعلی (1388). نگرشی تفصیلی بر زبان لارستانی و گویش خنجی. شیراز: ایلاف.
  • کامیوکا، کوجی (1979). مطالعات لارستانی. توکیو.
  • کریمی نژاد، محمد (1381). َاهِل، نوعروس شهرستان لامرد. شیراز: نوید.
  • مالچانوا، النا. (2001). گویش های لاری. مجله ی زبان و ادبیات، فرهنگشتان زبان و ادب فارسی، 18، 183-187.
  • مریدی، بهزاد (13 اردیبهشت ماه 1389). بررسی و مقایسه زبان لاری با گویش دشتستانی. [وبلاگ]. بازیابی شده از وب سایت بنیاد بازشناسی لارستان کهن به آدرس www.larshenasi.com.
  • مریدی، بهزاد و اورنگ، محمد (خرداد ماه 1391). ساختار ساختواژی صفت در زبان لاری: مطالعه ای توصیفی- تحلیلی. پوستر ارائه شده در نخستین همایش بین المللی زبان ها و گویش های ایرانی (گذشته و حال). تهران.
  • مریدی، بهزاد و اورنگ، محمد. (2015). خطرپذیری زبان¬های ایرانی (مطالعه ی موردی نظام اسمی در زبان لاری)، مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی علوم انسانی، دبی (امارات متحده ی عربی).
  • مریدی، بهزاد؛ اورنگ، محمد؛ محمودی، ایوب و علی رمایی، فریدون (2014). طبقه بندی و زایایی وندهای تصریفی-اشتقاقی در دو زبان درخطر ایرانی: مقایسه ی تحلیلی- مقابله ای با زبان فارسی (مطالعه ی موردی زبان لاری و اُورامی)، دومین کنفرانس بین المللی زبان ها و گویش های ایرانی، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ایران.
  • وثوقی، محمدباقر، (1370). لار، شهری به رنگ خاک. تهران، همسایه.

1 . نویسنده از طراح نقشه های جی. پی. اس ، دوست عزیزم، جناب آقای دکتر مهدی نارنگی فرد کمال تشکر و قدردانی را دارد.
2 .شایان ذکر است که اطلاق واژه ی گویش یا زبان «اچمی» [æʧʊmi] به «زبان لاری» اصلاً معتبر نبوده و هیچ ریشه ی تاریخی و زبانشناسی برای این نامگذاری وجود ندارد. آنچه که از تحقیقات زبانشناسی تاریخی برمی آید این است که محققانی چون رامسکویچ و کامیوکا (1979) از اصطلاح «زبان لاری» برای نامگذاری این گونه ی زبانی استفاده کرده اند.

شهر نائین و حومه ی آن محل سکونت جمعیتی است که عموما به گونه ای از زبان نائینی یا همان بیابانکی سخن می گویند که یکی از زبان های مرکزی ایران است که خود شاخه ای از خانواده ی شمال غربی زبان های ایرانی است. این گروه در سرزمینی گسترش یافته اند که از شمال غربی به اردستان، از جنوب به عُقَدا(در استان یزد)،از شمال به انارک و در جنوب غربی تا اصفهان امتداد می یابد. شمار گویش وران نائینی نیز همچون بسیاری از دیگر زبانهای ایرانی (همچون نطنزی، تاتی، وفسی، لاری، هرزنی و غیره) به دلایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به شکل چشمگیری در حال کاهش است. شمار مجموع گویش وران نائینی از سوی اطلس زبان های در خطر یونسکو (در سال 2000) نزدیک به 7 هزار نفر تخمین زده شده است که به تبع آن این زبان به عنوان «زبان شدیداً در خطر» شناخته می شود.

شکل1. جغرافیای پراکندگی زبان نائینی

انارکی، خوری و نائینی به عنوان سه لهجه ی اصلی زبان نائینی شناخته می شوند. در این میان پژوهش های بسیار محدودی پیرامون این زبان به انجام رسیده است که همین متون اندک نیز از توصیف های ناکافی و یا تحلیل های بسیار مقدماتی درباره ی متغیرهایی ناچیز تشکیل شدهاند. نخستین مطالعه در این حوزه نیز به سال های دهه 1920 و اثر ایوانوف (1926) باز می گردد که به بررسی لهجه های خوری و انارکی اختصاص یافته بود. از آن پس بود که آثاری درباره ی زبان نائینی توسط محققان و پژوهشگران دیگر به انجام رسید (به عنوان نمونه نگاه کنید به مان 1926؛ ایوانوف 1929؛ موسی کاظمی 1387؛ ستوده 1365؛ مفیدی 1383). افزون بر این، تعداد اندکی از پژوهشگران بومی همان مناطق (به عنوان مثال ابراهیمی انارکی، 1378) نیز نگارش متونی درباره ی زبان نائینی، چه به صورت عام و یا با تمرکز بر یک لهجه ی منحصر به فرد، را آغاز کردند.

عکس2. شهر انارک

شواهد بسیار قوی (بر پایه داده های به دست آمده از لهجه ی نیستانکی) برای اثبات این نکته وجود دارد که زبان نائینی بر اساس ترتیب واژگانی جملات، یک زبان «فعل-میانی» است (برای جزئیات بیشتر به دبیرمقدم، 1392 مراجعه کنید). مقایسه ی میان ترتیب واژگان در جملات زبان نائینی و فارسی شباهت های آشکاری را آشکار می سازد؛ مگر در موارد نادری مانند فقدان ادات پرسش همچون «آیا» در ساختارهای پرسشی مرتبط (دبیرمقدم 1392).

یکی دیگر از ویژگی های برجسته ی زبان نائینی که اشاره به آن از اهمیت بالایی برخوردار است به این نکته معطوف می شود که نائینی یک زبان پیش اضافه ای است. در همین راستا دبیرمقدم از حروف اضافهی به، وِ، از، با و تو نام می برد. با این وجود، حرف اضافهی «را» نیز به شکلی رایج در این زبان به کار میرود که نه به عنوان نشانگر مفعولی که بیشتر کاربردی معنایی معادل "برای" دارد.

یکی از ویژگی های برجسته ی زبان های ایرانی وجود همایی ساختار کنایی گسسته برای زمان دستوری/ زمانی است (ویندفور 2009)، که در نظام مطابقه در زبان نائینی نیز قابل مشاهده است. مطابقه ی فاعلی در هر دو زمان گذشته و حال افعال ناگذر و همچنین در زمان حال افعال گذرا به صورت پسوند ظاهر می شود، در حالی که مطابقه ی فاعلی در زمان گذشته ی افعال گذرا به صورت «واژه بست» تجلی می یابد. بر اساس نظر دبیرمقدم (1392) در مورد آخر واژهبست میتواند به مولفههای گوناگون عبارت فعلی از جمله مفعول مستقیم، مفعول غیرمستقیم و یا قید متصل شود. به مثال شماره ی 1 که آخرین حالت مطابقه (مفعول مستقیم میزبان واژه بست است) را در خود دارد، توجه کنید:

  • 1 -
    me kutab=om i-riy
    I book=CL.1sg PR-buy
    "I bought the book."

دبیرمقدم (1392) اذعان می کند که نخستین جزء گروه فعلی عموما میزبان واژه بست مطابقه است. با این حال او معتقد است که چیدمان اطلاعات (ساختار اطلاعاتی در متن) شامل پیش زمینه سازی یا مبتداسازی تاثیر مهمی در جایگاه واژه بست مذکور در عبارت فعلی دارد. بر همین اساس هر جزء دیگری از عبارت فعلی میتواند واژه بست مطابقه ای را بپذیرد. به نمونه های زیر توجه کنید:

  • 2 -
    on kutab=oš mali ver-xon-t
    he/she book=CL.3sg very read-PAST
    "He/she read book very much."
  • 3 -
    on mali=š kutab ver-xon-t
    he/she very CL.3sg book read-PAST
    "He/she read book very much."
  • 4 -
    on mali kutab=oš ver-xon-t
    he/she very book=CL.3sg read-PAST
    "He/she read book very much."

آخرین نکته ای که باید بدان اشاره کرد این است که نظام مطابقه در زبان نائینی نقشی حیاتی در تعیین نقش های دستوری ایفا می کند. به عبارت دیگر، نقش های دستوری بیش از آن که بر پایه ی نظام حالت مشخص شوند، بر اساس نظام مطابقه عینیت می یابند. علاوه بر این، ضمیر مستقل نیز، جدای از نقش نحوی خود، بدون تغییر باقی می ماند.

فریبا زمانی منابع
  • دبیرمقدم، محمد. رده شناسی زبان های ایرانی، جلد 2. سمت، 1392. تهران.
  • ابراهیمی انارکی، محمدعلی. ای نار سینا: اشعار محلی انارکی. 1378. اصفهان.
  • موسی کاظمی، سید مهدی. زبان نائینی: زوال یا بقا؟ پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه پیام نور. 1387.
  • پورعابدی، حسن. بررسی گویش نائینی. پایان نامه کارشناسی ارشد. دانشکده علوم انسانی. دانشگاه تهران. 1372. تهران.
  • Ivanow, Vladimir. Notes on the Dialekt of Khur and Mihrijan, Acta Orientalia, vol III 1929, p. 45-61.
  • Ivanow, Vladimir. Two Dialects Spoken in the Central Persian Desert. Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain & Ireland (New Series) 58, no. 03 1926: 405-431.
  • Windfuhr, Gernot, Ed. The Iranian Languages. Psychology Press, 2009.

1 .http://www.unesco.org/languages-atlas/index.php? hl=en&page=atlasmap
2 . اين سه لهجه ی اصلی نايينی می توانند سه زبان جداگانه نيز تشخيص داده شوند.(http://www.ethnologue.com/language/nyq)
3 .ايوانف (1926) اعتقاد داشت که انازکی شکلی از نايينی است که تنها در واج شناسی با آن تفاوت دارد.
4 .تمرکز او بيشتر بر فرهنگ انارک که شامل گويش انارکی نيز می باشد، است.
5 .مطالعه ی دبير مقدم (1392) بيشتز بر روی گويش دهکده ی نيسيتانک می باشد.

بهبهان شهري است که در جنوب شرقی استان خوزستان درکشور ایران واقع شده است. هرچند مردم روستا ها و بخش هاي اطراف بهبهان به گویش لري صحبت می کنند، با این حال، بهبهانی صرفاً در شهر بهبهان که در لفظ محلی ، بهبو نامیده می شود، صحبت می شود. بهبهانی یکی از گویش هاي ایرانی غربی جنوبی محسوب می شود . بر اساس آخرین سرشماري آمارنامه ایران در سال 1375، جمعیت این شهر حدود 88213 نفر بوده است. به جزء تعداد معدودي مقاله هاي دانشگاهی، این گویش آن گونه که شایسته است، مورد توجه پژوهشگران دانشگاهی قرار نگرفته است.

یکی از ویژگیهاي گویش بهبهانی، نظام مطابقه شخصی آن است که به دو صورت (1) مطابقه " فاعلی-مفعولی " و مطابقه " غیر فاعلی-مفعولی " صورت بندي می شود. مطابقه اول، شامل اغلب فعل هاي لازم، فارغ از هر زمانی و فعلهاي متعدي ساخته شده با ستاك حال، می باشد و نوع دوم شامل فعل هاي متعدي ساخته شده از ستاك گذشته وزمان هاي مشتق ازآن است . الگوي مطابقه اول شبیه به فارسی معیار است. یعنی، فاعل فعل هاي لازم و فاعل فعل هاي متعدي شکل یکسانی دارند و به صورت شناسه یا مطابقه مستقیم، در ستاك فعل ظاهر می شوند و مفعول بدون مطابقه مستقیم فعلی، در جمله ظاهر می شود. الگوي مطابقه دوم که متفاوت از فارسی معیار است، در فعلهاي متعدي ساخته شده با ستاك گذشته بازنمایی می شود و به صورت هاي " سه بخشی " ،" کُنایی-مطلق " و " واژه بستی مضاعف "، دسته بندي می شوند. در واقع شناسه هاي فعلی )گروه الف ( و واژه بست هاي غیر فاعلی )گروه ب ( که هردو نقش هاي متفاوت فاعلی و مفعولی را در نظام مطابقه دوگانه بهبهانی ایفا می کنند، بازیگران اصلی این سازوکار اند. هر چند که مطابقه فعلی در الگوي " فاعلی-مفعولی " یکسان است، اما بر پایه الگوهاي پنجگانه نظام مطابقه شخصی، معرفی شده در مقاله کامري)1978(، گویش بهبهانی در بازنماییِ سه نماد فاعلِ فعل لازم )S( ، فاعلِ فعل متعدي)A( و مفعولِ فعل متعدي)P(، در نظام مطابقه دوگانه، رده هاي متفاوتی را نشان می دهد. دو گروه شناسه هاي فعلی و واژه بست هاي غیر فاعلی که با نقش هاي متفاوت فاعلی و مفعولی، مطابقه شخصی را در بهبهانی صورت می دهند، عبارتند از:

  • گروه ب: واژه بست هاي فاعلی/ مفعولی: مفرد(­-še .٣ -te .٢ -me .1) جمع: (-eš .3 -et .2 -am .1 )

این شناسه ها در نظام مطابقه فاعلی-مفعولی، فاعل فعل لازم، و فاعل فعل متعدي در زمان حال را، بازنمایی می کنند. همینشناسه ها در نظام مطابقه غیرفاعلی-مفعولی، مفعول)صریح/غیر صریح( فعل متعدي را مورد ارجاع قرار می دهند.

  • گروه الف: شناسه هاي فاعلی/ مفعولی: مفرد(­e/­ø/­i/­u/-e: .3 -a .2 -am.1) جمع: (-en .3 -i .2 -im.1)

واژه بست هاي فوق که شبیه وند هاي ملکی هستند، نیز نقش هاي متفاوت فاعلی و مفعولی را در نظام مطابقه به عهده می گیرند. در مطابقه نوع اول)فاعلی-مفعولی(، نقش مفعولی و در مطابقه نوع دوم)غیر فاعلی-مفعولی( نقش فاعلی را ایفا می کنند. شکل ١، " نقش وارونگی کامل" یا " نقش وارونگی متقاطع " را به وسیله شناسه ها و واژه بست هاي متفاوت فاعلی و مفعولی در نظام مطابقه دوگانه ، نشان می دھد. شکل:١

شکل ۱

شکل فوق در واقع انطباقی است بین الگوي" فاعلی-مفعولی " و الگوي" غیرفاعلی-مفعولی ". شناسه هاي مطابقه فاعلی، براي بازنمایی فاعل فعل متعدي)A(درزمان حال، همانند شناسه هاي مطابقه مفعولی،در الگوي" غیرفاعلی-مفعولی" براي بازنمایی مفعول در حالت کٌنایی هستند. از طرفی واژه بست هایی که مفعول رادرالگوي" فاعلی-مفعولی" مورد ارجاع قرار می دهند، همانند واژه بست هاي هستند که فاعل را در الگوي "غیرفاعلی-مفعولی"، بازنمایی می کنند. جمله هاي زیر مطابقه شخصی را براي سه نماد فاعلِ فعل لازم )S( ، فاعلِ فعل متعدي)A( و مفعول فعل متعدي)P( نشان می دهند:

مطابقه فاعلی-مفعولی
  • 1 -
    me me­par­am
    1sg PROG-jump-1sg.
    "I jump."
  • 2 -
    te gol m-ar-a
    2sg-flower PROG-bring-2sg
    "You bring flower."
  • 3 -
    m-ar=em-a
    PROG-bring=1sg.CLC-2sg.
    "You bring me."
  • 4 -
    mi=š­g­a
    PROG=3sg.CLC-tell-2sg.
    "You tell him/her?"
مطابقھ غیر فاعلی-مفعولی

الف:سه بخشی

مفعول فعل متعدي)P( ، بدون مطابقه ، به صورت اسم یا ضمیر بازنمایی می شود و فاعل فعل متعدي)A( با واژه بست هاي گروه )ب( نمود می یابد وبه اولین سازه جمله اضافه می شود. فاعل فعل لازم )S( نیز با شناسه هاي فاعلی گروه )الف( تجلی می یابد . بنابراین سه صورت متفاوت براي بازنمایی آنها وجود دارد.

  • 5 -
    gol=am āve
    flower=1sg.CLC brought
    "I brought flower."

الف:کُنایی –مطلق

فاعل فعل لازم )S( و مفعول صریح فعل متعدي )p( از طریق " مطابقه مستقیم " یعنی به کمک شناسه هاي فعلی گروه )الف( در فعل صورت بندي می شوند و فاعل فعل متعدي)A( به وسیله واژه بست هاي مطابقه فاعلی گروه )ب( مورد ارجاع قرار می گیرد.

  • 6 -
    dit=me-n-i
    saw=CLC.1pl.-2.pl.
    "we saw you."
  • 7 -
    nesihat=me kerd-en
    advice=1pl did-3pl
    "We advised them."
  • 8 -
    te=t dit-im
    2sg.=2sg.CLC saw-1pl.
    "you saw us."

پ: واژه بست مضاعف

فاعل فعل متعدي)A( و مفعول فعل متعدي )P( به صورت مطابقه غیر مستقیم یا مطابقه واژه بستی با واژه بست هاي گروه )ب( در دو نقش فاعلی و مفعولی بازنمایی می شوند و فاعل فعل لازم)S( با مطابقه مستقیم از طریق شناسه فعلی نمود می یابد

  • 9 -
    nesihat= še =me ke
    advice=3pl.CLC-1pl.CLC did
    "We advised them."
  • 10 -
    mā=me nesihat= še ke
    We=1pl.CLC-advice=3pl.CLC did
    "We advised them."
شھرام گرامی منابع
  • Comrie, B. 1978. Ergativity. In W. Lehmann (ed.), Syntactic Typology. Sussex: The Harvester Press.
  • Dabir-Moghaddam, Mohammad. 2012. Typology of Iranian Languages, vol.1 (in Persian). SAMT: Tehran.
  • Gerami,Shahram. 2006. A Constructional Description of Verb phrase in Behbahani Dialect,vol.23,No1. Journal of Social Science & Humanities of Shiraz University:Shiraz.
  • Hamedi-Shiravan, Zahra.Sharifi, Shahla,Elyasi mahmood 2015. The description and Analysis of Pronominal Clitics in Behbahani Dialect of Persian. Journal of Lingual Inquest of Modares University:Tehran.
  • Rasti-Behbahani,Amin.2009.Behbahani Dialect the Morphological Grammar, Common words.Tehran:Tarh Va Ejraye Ketab